تبليغاتX
تدبر در قرآن - (191)حکایت سلیمان نبی با گنجشک

روایت کرده اند:
سلیمان ٬گنجشکی را دید که ماده خود را میگفت: چرا خویش را از من باز داری؟ که اگر بخواهم٬توانم که بارگاه سلیمان را به منقار گیرم و به دریا اندازم.

سلیمان از سخن او لبخندی زد و آن دو را خواند و به نر گفت:
آیا میتوانی که چنین کنی؟

گفت: ای پیامبر خدا!نه اما مرد٬ گاه٬شخصیت خویش را در چشم زن آراید و آن را نزد همسر خویش بزرگ جلوه دهد و عاشق را نکوهش نشاید.

پس سلیمان٬ماده را گفت:
چرا خویش را از او دریغ می داری؟ و حال آنکه او تو را دوست دارد.

گفت:ای پیامبر خدا! به زبان می گوید٬اما عاشق نیست.او دعوی عشق دارد و حال آن که ٬ با من٬دیگری را نیز دوست دارد.

سخن گنجشک در دل سلیمان اثر کرد و به سختی گریست و چهل روز خویش را از مردم پنهان داشت و خدا را می خواند که دل او را برای محبت خویش خالی کرده و از آمیختن با دوستی دیگری بازدارد.

کشکول شیخ بهائی ص ۱۸۴

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 16:22  توسط صادق و خواهری  |