|
نزدیک یک ماه از انتخابات گذشته است و تمام حوادث آن هنوز در جلوی چشمان ما رژه می رود من که خیال می کنم در رویا بودم یا فیلم طولانی و یا سریالی بلند مدت را دیدم.
باورم نمی شود اتفاقاتی که در خیابانها افتاد ؟ باورم نمی شود آشوبها و اغتشاشات و قتلها و آتش زدنها؟ در کشور ما بود؟در تهران ما بود؟ ولایت یعنی چی؟ ولایت پذیری یعنی چی؟ خیلی فکر کردم و می کنم که چگونه ولایت محک و موجب آزمایش ماها است؟! یعنی طلحه و زبیر ها دوباره قیام کرده اند؟ چه زیبا ولی تلخ تاریخ تکرار شده است؟ میرحسین یا احمدی نژاد یا کروبی٬هر کدام که باشند مهم نیست مهم آن است که ولایت بماند و پابرجا بماند؟ به چه قیمتی ولایت را زیر پا گذاشتیم و به چه قیمتی با ولایت جنگیدیم؟فکر کنیم؟!!!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 1:12  توسط صادق و خواهری
|
به عشق ولایت
به عشق مولایم علی به عشق مولایم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و به عشق استمرار حکومت ولایت فقیه با اعتقاد راسخ با قصد قربت و به نیت انجام تکلیف و به امید آنکه در قیامت بتوانم جواب بدهم: فردا صبح در انتخابات شرکت می کنم و رای خود را به مرد دلیر و شجاع که علی وار وارد عرصه مبارزه با مفاسد و ایجاد دولت عدالت محور شده است یعنی محمود احمدی نژاد خواهم داد
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 23:38  توسط صادق و خواهری
|
در وبلاگ زیر نظرات رهبری انقلاب در مورد دولت نهم در چهار سال گذشته مطرح شده است :
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 16:51  توسط صادق و خواهری
|
روایت کرده اند: سلیمان از سخن او لبخندی زد و آن دو را خواند و به نر گفت: گفت: ای پیامبر خدا!نه اما مرد٬ گاه٬شخصیت خویش را در چشم زن آراید و آن را نزد همسر خویش بزرگ جلوه دهد و عاشق را نکوهش نشاید. پس سلیمان٬ماده را گفت: گفت:ای پیامبر خدا! به زبان می گوید٬اما عاشق نیست.او دعوی عشق دارد و حال آن که ٬ با من٬دیگری را نیز دوست دارد. سخن گنجشک در دل سلیمان اثر کرد و به سختی گریست و چهل روز خویش را از مردم پنهان داشت و خدا را می خواند که دل او را برای محبت خویش خالی کرده و از آمیختن با دوستی دیگری بازدارد. کشکول شیخ بهائی ص ۱۸۴
+ نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 16:22  توسط صادق و خواهری
|
فعلا با اجازه شما و خواهرم که معلوم نیست کجاست و چرا سری به ما نمی زنه٬یه قالب خیلی ساده گذاشتم تا سر فرصت بتونم یه قالب خوب و مناسب سفارش بدم.
+ نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 2:5  توسط صادق و خواهری
|
سلام یکی از دوستان در نظر خصوصی خواسته که قالب وبلاگ را عوض کنیم چون دلگیر و محزون است نظر شما چیه؟
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 20:3  توسط صادق و خواهری
|
اگر قرار باشد تمام عالم برزخ و قیامت در تردید باشم که تکلیف و عاقبتم چیست و چه سرنوشتی برایم رقم خورده است... یک روز تردید و تحیر در تصمیم گرفتن در مورد یک مساله٬ دیوانه ام کرده است وای به برزخ و قیامت و ...
راستی ندیدم به پست قبلی جواب بدیدا!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 0:30  توسط صادق و خواهری
|
تو مرا عشق کردی
" خدايا تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و درکوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه راچشاندي. ارزش شهادت را آموختي."
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 17:30  توسط صادق و خواهری
|
" هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي خدايا، به هرکه و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي عشق هر کسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يکباره همه را برهم زدي، و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم کردي، تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم... تواين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم، و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم، و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم... خدايا ترا برهمه اين نعمتها شکر مي کنم. مناجات دکتر چمران
+ نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 19:44  توسط صادق و خواهری
|
استخر مرد جوانی که مربی شنا ودارنده چندین مدال المپیک بود ، به خدا اعتقادی نداشت . او چیزهایی را که درمورد خداوند ومذهب بود مسخره می کرد . شبی مرد جوان به استخر آموزشگاهش رفت . چراغ خاموش بود ولی ماه روشن وهمین برای شنا کافی بود . مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت ودستانش رابازکرد تا دورن استخرشیرجه برود . ناگهان سایه بدنش راهمچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد . احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت . از پله ها پایین آمد وبه سمت کلید برق رفت وچراق ها را روشن کرد . آب استخر برای تعمیر خالی شده بود .
+ نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 18:49  توسط صادق و خواهری
|
پس چون ابلیس گرد جمله قالب آدم برآمد هرچیزی را که بدید ازو اثری بازدانست که چیست . اما چون بدل رسید دل را برمثال کوشکی یافت درپیش او سینه میدانی ساخته چون سرای پادشاهان ، هرچند کوشید که راهی یابد تا در اندرون دل در رود هیچ راه نیافت . باخود گفت هرچ دیدم سهل بود کار مشکل اینجاست اگر ما را وقتی آفتی رسد ازین شخص ازین موضع تواند بود ، واگر حق تعالی رابا این قالب سروکاری باشد یا تعبیه ای دارد درین موضع تواند داشت . با صدهزاراندیشه نومید ازدر دل بازگشت . ابلیس را چون دردل آدم بارندادند ودست رد برویش بازنهادند، مردود همه جهان گشت . مشایخ طریقت ازاینجا گفته اند : " هرکرا یک دل رد کرد مردود همه دلها گردد ، وهرکرا یک دل قبول کرد مقبول همه دلها گردد " . بشرط آنک آن دل دل بود زیراک بیشتر خلق نفس را از دل بنشاسند .
آن بود دل که وقت پیچاپیچ جز خدای اندرو نیابی هیچ
مرصادالعباد باب دوم " در بدایت خلقت قالب آدم "
+ نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت 17:47  توسط صادق و خواهری
|
بال هایت را کجا گذاشتی ؟
پرنده برشانه های انسان نشست . انسان با تعجب روبه پرنده کرد وگفت : " اما من درخت نیستم تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی ." پرنده گفت : " من فرق بین درخت ها وآدم ها را خوب میدانم . اما گاهی پرنده ها وانسان ها را اشتباه می گیرم ." انسان خندید وبه نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت : " راستی ، چرا پرزدن را کنار گذاشتی ؟" انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید. پرنده گفت :" نمی دانی توی آسمان چقدرجای توخالی است ." انسان دیگر نخندید .انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک موج دوست داشتنی . پرنده گفت : " غیراز تو پرنده های دیگری را هم میشناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود ." پرنده این را گفت وپر زد . انسان رد پای پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد وبه یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود وچیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آن وقت خدا برشانه های کوچک انسان دست گذاشت وگفت : " یادت می آید تو را دوبال ودوپا آفریده بودم ؟ زمین وآسمان هردو برای تو بود . اما توآسمان را ندیدی . راستی عزیزم ، بال هایت را کجا گذاشتی ؟ " انسان ، دست برشانه هایش گذاشت وجای خالی چیزی را احساس کرد. آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت وگریست ‼‼‼
+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 20:24  توسط صادق و خواهری
|
آیا می دانی مومن کیست؟
این ماه ُ ماه تغییر وتحول وخودسازیه به نظر شما ماچه ویژگی هایی رو باید در خودمون پرورش بدیم تا بشیم همونی که خدا میخواهد؟ منتظر نظرات سازنده شما هستیم
+ نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 9:54  توسط صادق و خواهری
|
الهی ، از شیاطین جن بریدن دشوارنیست ، باشیاطین انس چه باید کرد الهی ، خوش دلدم که از درد می نالم ، که هر دردی را درمانی نهاده ای الهی ، در خلقت شیطان که آن همه فواید ومصالح است ، در خلقت ملک چه ها باشد الهی ، دیده را به تماشای جمال خیره کرده ای ، دل را به دیدار ذوالجمال خیره گردان الهی ، خنک آن کس که وقف تو شد
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 11:53  توسط صادق و خواهری
|
کی شود در گوشه ای خلوت تماشایت کنم تا دوچشم خویش را خاک کف پایت کنم می چکانم قطره قطره خون ز چشمانم ، حبیب تا میان قطره های اشک پیدایت کنم سوی هر گل می دوانم دیده ی خونبار را تا که یک لحظه نظر بر روی زیبایت کنم حاضرم بهر تماشای رخ زیبای تو جان خود را هدیه ی تاری ز موهایت کنم ناله شد نالان ز هجر جانگدازت مهدیا گفت : تا کی ناله از هجران مولایت کنم اشک گفتا: ای دل سوزان ، صبوری پیشه کن آن قدر بارم ز دیده تا مداوایت کنم " هاشمی " گوید به آه سینه ی سوزان خویش تا به کی در نیمه شب ها تمنایت کنم
حجت الاسلام سید حسن هاشمی نژاد
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 18:39  توسط صادق و خواهری
|
ای خدای من همانا تو مرا به کاری مکلف نمودی که خود برآن کار ، از نفس من مالک تر هستی وقدرتت بر خود من وبرانجام تکلیفم غالب است از توانایی من ، پس تو از افعال نفس من ، آن عملی را به من عطا کن که به آن عمل راضی باشی ودریافت دارآن راازمن که موجب خشنودی تو شود. آمین یا رب العالمین صحیفه سجادیه باب 22
+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 10:25  توسط صادق و خواهری
|
سلام بر شما و بر خواهر گرامی ام زیارت قبول حجت مقبول و سعیت مشکور می دونم که نه من و نه دوستان را فراموش نکردی می بینی که تو این مدتی که نبودی من هم تعطیل بودم و نتونستم وبلاگ رو بروز کنم به شدت به همکاری و کمکت احتیاج دارم و می دونم و از نظرات خوانندگان می توان درک کرد که خیلی زود تونستی جا باز کنی. خوشحالم که دین مبین ما می تونه علقه خواهر و برادری را بواسطه نزدیکی ایمانی با وجود فاصله های دور و با اینکه حتی یکبار هم صدای خواهرت را نشنوی و یا او را ببینی و تنها با ارسال یک حدیث یا آیه یا نکته قرانی بتونی با اون رابطه داشته باشی٬چنان دلها و روحها را به هم نزدیک بکنه که واقعا کسی نتونه حدس بزنه این خواهر و برادر شاید اسم هم را هم ندانند و شاید ........... حتما یه موقعی در این رابطه توضیح میدهم و می گویم که چگونه این خواهر را پیدا کردم و در این چند سال چگونه تونسته به من کمک کنه و من رو در سخت ترین شرایط همراهی کنه. البته اینم بگم خدا پدر و مادر اونی که اس ام اس رو اختراع کرد (بعد از اختراع موبایل)بیامرزه حالا چرا دیگه خودتون بهتر می دونین که چرا ! و بازم خداپدر و مادر و اونی که به ما یاد داد در این دنیا مومنین برادرند و علقه برادری شاید تنها واسطه اش مبانی دینی است را هم بیامرزد! بازم خواهرم حجت مقبول و سعیت مشکور! منتظر مطلب بعدی هستیم هم من و هم بازدید کنندگان وبلاگ.
+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 0:41  توسط صادق و خواهری
|
یه مدتی نیستم شرمنده که نمی تونم مطلب جدید بزارم التماس دعا
+ نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386ساعت 15:36  توسط صادق و خواهری
|
+ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت 11:53  توسط صادق و خواهری
|
سلام
بالاخره با کمک و همراهی و نظرخواهی از شما دوستان وبلاگ جدیدم را با عنوان «همه چیز درباره آخرت» بطور غیر رسمی افتتاح کردم و قصد دارم در روز جمعه هجدهم آبان ماه رسما آنرا افتتاح کنم. اگر سری به این آدرس بزنید بیشتر با محتوای این وبلاگ آشنا خواهید شد. من تا روز چهارشنبه ۱۶ آبان ماه باید به ماموریت بروم. پیشاپیش سالروز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام را تسلیت می گویم. در این یک هفته با هر دو وبلاگ همراهی کنید انشاء الله . وقتی بر میگردم یه صدتا نظری باشه ها خداحافظ و التماس دعا(به شرط حیات)
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 14:46  توسط صادق و خواهری
|
جمعه من و تو... اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب ربنا لا تحملنا ما لا طاقه لنا به و اعف عنا و غفر لنا و ارحمنا... ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا... ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین... یا رب ارحم ضعف بدنی لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین رفقای من عزیزان من شمایی که امشب دست راز و نیازتان بسوی حق بلند است... برای یک عزیز که در کما است دعا کنید اگر مصلحتش باشد بر می گردد اما اگر برنگردد... التماس دعا فقط دعا...
+ نوشته شده در جمعه 4 آبان1386ساعت 0:32  توسط صادق و خواهری
|
سلام
پست قبلي رو كه گذاشتم باورم نميشد كه يك دوست با ذوق بخواهد يك سخنراني بسيار زيبا و با محتوا كه با روح حديثي كه در اون پست بود بسيار سازگار است را در ۲۶ نظر برام بنويسد ديدم اگر بخواهم ازش تشكر كنم فايده نداره كه فقط برم تو وبلاگش(يا صاحب الزمان در قسمت پيوندها) و ازش تشكر كنم گفتم كه يه پست جديد بذارم و رسما ازش تشكر كنم. علي جان! روح تلاوت قرآن طبق آن حديث كه در پست قبلي هست جريان تدبر در قرآن است كه در ادامه حديث امام صادق اشاره مي كنند كه اين معنايي كه من از تلاوت كردم همان معناي آيه اي است كه مردم را به تدبر در قرآن تشويق مي كند(ص/۲۹) علي جان!قصدم اين است كه اين جريان تدبر در قرآن را باز كنم كه به روح آيات در حد وسع علمي و عملي و روحي مان بتوانيم دست پيدا كنيم. حرف بسيار است از اينكه چرا ما مسلمانان نتوانستيم از قرآن بعنوان كتاب زندگي و يا بقول استاد قرائتي دفترچه راهنماي زندگي استفاده كنيم و اينگونه عقب مانديم. اين كار تو مرا بيشتر تشويق به ادامه راه كرد. از باب اين كه شكر مخلوق شكر خالق را بهمراه دارد دعاي قرآني زير را اول براي تو و بعد براي همه مي نويسم:
+ نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 20:53  توسط صادق و خواهری
|
|
|