|
تدبر در مرحله طرح سوال از ترجمه آیات اول و دوم سوره حمد با ترجمه خرمشاهی: «بسم الله الرحمن الرحيم» طرح سؤال: 1 ـ چرا دو صفت «بخشنده و «بخشايشگر» (رحمان و رحيم) در كنار هم و به دنبال يكديگر آمده است؟ 2 ـ چرا اين دو صفت در كنار نام «الله» ذكر ميشود و از صفات ديگر خداوند نام برده نميشود؟ 3 ـ چرا خداوند با لفظ «الله» در اين آية معرفي ميگردد و نامهاي ديگر مثل «پروردگار» «رب» و ... بكار برده نميشود؟ 4 ـ مگر خداوند شيء يا جسم است كه «اسم» داشته باشد؟ 5 ـ فرق «بخشنده» و «بخشايشگر» (رحمان و رحيم) چيست؟ 6ـ چرا فقط 2 صفت آورده شده است؟ 7 ـ چرا اين جمله در اول تمام سورهها تكرار ميشود؟ 8 ـ معناي «الله، رحمن، رحيم» با توجه به ترجمههاي معتبر چيست؟ و ... «الحمد لله رب العالمين» 1 ـ معناي «حمد، رب، عالمين» با توجه به ترجمههاي معتبر چيست؟ 2 ـ چرا لفظ «حمد» براي ستايش بكار برده شده است؟ 3 ـ چرا ستايش را مختص خداوند قرار داده است؟ 4 ـ منظور از ستايش خداوند چيست و به چه وسيلهاي ميتوان آن را انجام داد؟ 5 ـ چرا بعد از اينكه با نام خداوند سوره آغاز ميگردد از او ستايش ميشود؟ 6 ـ چرا به جاي «رب» (پروردگار) صفات ديگر نيامده است؟ 7 ـ آيا لازم بود هم «الله» گفته شود و هم «رب العالمين»؟ 8 ـ چرا خداوند را در برابر «عالمين» ستايش مي كند مگر عالمين داراي چه مقامي هستند؟ 9 ـ چرا گوينده اين جمله مشخص نيست؟
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 23:53  توسط صادق و خواهری
|
قرآن سرگذشت جوان های متعددی را مطرح ساخته و به ابعاد گوناگون تربیتی هر یک پرداخته است. از جوانی که گوش به فرمان پدر و مربی خویش بود و هر خواستة پدر را قبول می کرد و بر خواستة خود مقدّم می داشت تا جوانی که به هیچ نحو گوش به سخنان پدر نمی داد و حتی در سخت ترین وضع و هنگامی که آثار عذاب الهی ظاهر شده بود، باز بر راه و روش باطل خود اصرار می کرد و بالاخره به هلاکت رسید. نیز از جوانی که در بهترین محیط رشد و نمو کرد تا جوانی که در بدترین محیط از نظر اعتقادی به سر برد. از جوانی که بیشترین امکانات را در اختیار داشت و سرانجام همة آنها را از دست داد تا جوانی که هیچ امکاناتی نداشت و کم کم آنها را به دست آورد. از جوانی که … . ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 16:31  توسط صادق و خواهری
|
قرآن کریم یک مصاحبه ای با جنهمیان دارد که نقش تعقل را درتعیین سرنوشت آنها روشن می کند. سوال می شود که چرا شما جهنمی شدید؟ علتی را که جهنمیان مطرح می کنند عجیب و تکان دهنده است:
این اعتراف منشا تمام دردها و مشکلاتشان را بیان می کند و آن عبارت است از:
خداوند در ادامه این مطلب سخن جهنمی ها را تایید می کند:
خدا می فرماید"به تنها گناهشان که مادر و پایه سایر گناهان آنها است اعتراف کردند. نکته جالب توجه این است که جهنمیان در سخنانشان به دو گناه اعتراف می کنند:۱- اعتنا نکردن به حرف حق ۲- بکار نینداختن عقل اما خداوند می فرماید به "گناهشان" اعتراف کردند نه گناهانشان و این نشان می دهد که هردو گناه به یک چیز بر می گردد که با توجه به تفاسیر همان بکار نینداختن عقل در مسیر وحی می باشد.
+ نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 0:34  توسط صادق و خواهری
|
شبى امام على، عليه السّلام، از مسجد كوفه خارج شد و به سوى خانه مىرفت و كميل نيز با آن حضرت بود. در راه به در خانهاى رسيدند كه صداى تلاوت قرآن از آنجا به گوش مىرسيد و صاحب آن خانه، اين آيه را با سوز و گداز مخصوصى، خواند : - پ3. سوره زمر، آيه 9. - آيا كسى كه شب را به اطاعت خدا به سجود و قيام پرداخته و از عذاب آخرت، ترسان و به رحمت الهى اميدوار باشد { آيا كسى كه شب و روز به كفران و عصيان مشغول است يكسان خواهد بود؟} نواى دل نواز و آهنگ حزين آن شخص ناشناس، چنان بود كه كميل را سخت تحت تأثير قرار داد و مجذوب خود ساخت و دلداده و فريفته آن شخص، گرديد. وليكن چيزى نگفت و از اين نشاط و جذبه باطنى خود، سخنى به ميان نياورد. امام اميرالمؤمنين، عليه السّلام، با علم خدادادى و بينش آسمانى، درك كرد كه قلب كميل، دلباخته آن شخص، گرديده است. فرمود :
كميل از اين مكاشفه و آگاهى و اين كه آن قارى پرسوز و گداز را اهل دوزخ خواند، سخت در شگفت شد. اين ماجرا گذشت تا قائله خوارج پيش آمد. آنان كه قرآن را به دقت - مطابق ضبط الفاظ و عبارات بدون كم و زياد - حفظ كرده بودند، روبروى امام خود ايستادند و مبارزه كردند و امام هم به اجبار با آنان جنگيد. در همين وقايع بود كه امام، در ميدان ايستاده و شمشير خونين در دست داشت و قطره قطره خون از آن مىچكيد و سرهاى آن تبهكاران، حلقهوار روى زمين قرار داده شده و كميل روبروى امام ايستاده بود. حضرت با سر شمشير خود، به سرى از اين سرها اشاره كرد و فرمود : - أمن هوقانت آناء الليل. اشاره به اين كه اى كميل، يادت هست شبى كه با من بودى و صداى تلاوت قرآن از خانهاى بلند بود و صاحبخانه، اين آيه را مىخواند؟ اينك اين همان شخص است كه در آن وقت شب با آن حال و شور، اين آيه را قرائت مىكرد و تو را مجذوب خود ساخته بود. - پ1. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 496. -
+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 16:25  توسط صادق و خواهری
|
حدیثی از امام صادق علیه السلام : کسي که باکي ندارد از آنچه مي گويد (از ناروا و خلاف) و درباره او هرچه بگوبند نيز باکي نداشته باشد پس او شرک الشيطان است يعني شيطان در انعقاد نطفه او شريک بوده است .وکسي که باک نداشته باشد از اينکه مردم او را بدو گناهکار ببينند،پس او شرک شيطان است.وکسي که غيبت وبدگويي از برادر ايماني خود کند در حاليکه بين ايشان هيچ ظلم وستمي روا نشده باشد؛پس او شرک شيطان است وکسي که خرسند ومشتاق و خوشنود بارتکاب حرام باشد وزنا را دوست داشته باشد وبانجام آن حريص باشد پس او شرک شيطان است. حالا اگر حساس شدی روی این مطلب ادامه را حتما بخون ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 23:52  توسط صادق و خواهری
|
ترجمه سوره
سوره احزاب آیه 53 ای کسانیکه ایمان آورده اید ، داخل اتاقهای پیامبر نشوید ، مگر آنکه برای خوردن طعامی به شما اجازه داده شود ، آنهم بی آنکه در انتظار پخته شدن آن باشید ولی هنگامی که دعوت شدید داخل گردید ، و وقتی غذا خوردید پراکنده شوید بی آنکه سرگرم سخنی گردید . این رفتار شما پیامبر را می رنجاند ولی از شما شرم می دارد وحال آنکه خدا ازحق گویی شرم نمی کند . وچون از زنان پیامبر چیزی خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید این برای دلهای شما ودلهای آنان پاکیزه تر است ، وشما حق ندارید رسول خدا را برنجانید ، ومطلقا نباید زنانش را پس از مرگ او به نکاح خود درآورید چراکه این کار نزد خدا همواره گناهی بزرگ است .
+ نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 16:36  توسط صادق و خواهری
|
سلام برای آگاهی از پاسخ سوالی که در پست قبلی مطرح شده است می توانید به آیات ۵۳ سوره احزاب و ۶۹ سوره هود و ۵۱ و۵۲سوره حجر مراجعه کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 16:54  توسط صادق و خواهری
|
یک سوال و یک نکته قرآنی: در کدام آیه از قرآن مجید در مورد آداب میهمانی و میهمان رفتن توضیح داده شده است؟
+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 0:41  توسط صادق و خواهری
|
منم سلام با اجازه داداشم میخواستم باب گفت وگویی رو باز کنم درادامه بحث توکل وخلقت انسان به عنوان یک موجود مختاروبتونیم با هم به یک نتیجه کلی وازحاصل اون به مبحث جدیدتری برسیم . حالا که به این مطلب پی بردیم که خداوند انسان رو موجودی صاحب اختیار خلق کرده ، پس باید توانایی این را داشته باشیم که از این طریق بتونیم راه درست وصحیح زندگی رو پیدا کنیم وبدونیم که برای رسیدن به یک نتیجه مطلوب از زندگی مون باید به چه منابعی دست پیدا کنیم . در بحث انسان شناسی به این مطلب می رسیم که انسانی که می خواهد هر قدمی را به گونه ای بردارد که در راه سعادت ابدی او واقع شود وبه کمال نهایی نزدیک شود باید چیزهایی را بداند . - آیا این دانستنی ها صرفا از دو راه حس وعقل بدست می آید ؟ ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 20:26  توسط صادق و خواهری
|
سلام
بدون مقدمه هدف ما از مطرح کردن بحث توکل و طول تفصیلات آن این بود که به یک سوال که شاید در طول زندگی ذهن خیلی از ماها رو بصورت مزمن به خودش مشغول کرده و خیلی مواقع هم سراغ جواب آن نمیریم و البته خیلی از حوادث زندگی را هم نمی تونیم تحلیل کنیم !!! حالا این سوال چیه؟ رابطه اراده و اختیار ما با مقدرات الهی و آنچه که خداوند برای ما رقم زده است چیست؟ می دونیم که سه عامل در سعادت و شقاوت انسان تاثیر گذار هستند:
اگر انسانی دو عامل اول را بصورت غیر ارادی در اختیار نداشته باشد٬یعنی بطور مثال:
چنین انسانی با شخص دیگری که هر دو عامل و یا حداقل یکی را داراست بخصوص عامل اول٬ این دو در حوزه اعمال و رفتار و در حوزه مسئولیت ها و در حوزه پاداش و جزا چه تفاوتی با هم دارند؟ در حالیکه می دانیم برای هر دو وجود یا عدم وجود این دو عامل غیر اختیاری بوده و به قول معروف و عوام پسندتقدیر الهی یا پیشونی نویس برای آنها بوده است. پاسخ به این سوال و سوالاتی مربوط به این مساله برای ما تکلیف خیلی از امور و تحلیل خیلی از حوادث مهم زندگی را به دنبال خواهد داشت. یعنی من و خواهری و تو با هم می تونیم به این سوال جواب بدیم و در دریای قرآن غواصی کنیم و بفهمیم خداوندی که بدون اذن و اراده او هیچ عمل و فکر و نیتی محقق نمی شود چگونه ما را مختار آفریده و در ازای این اختیار مسئولیت و پاداش و جزا برای ما در نظر گرفته است؟
+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 17:4  توسط صادق و خواهری
|
دیدگاه امیرالمومنین درباره توکل در وصف عاشقان خدا بار خدایا تو برای عاشقانت بهترین مونسی ، وبرای کفایت مهم آنان که برتواعتماد نمایند از همه حاضرتری ، آنان را درباطنشان مشاهده می کنی ، وبه نهانهایشان آگاهی ، واندازه بیناییشان را میدانی . بنا براین رازهایشان نزد تو معلوم است ، ودلهایشان به جانب تودرغم واندوه . اگر تنهایی آنان را به وحشت اندازد یاد تو مونسشان شود ، واگر مصائب به آنان هجوم آرد به تو پناه جویند ، زیرا می دانند زمام همه امور به دست تو ، وسرچشمه تمام کارها در کف باکفایت فرمان توست . نهج البلاغه ( 218)
+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 9:35  توسط صادق و خواهری
|
یکی از بزرگان نقل می کرد که در هواپیما نشسته بودیم.هواپیما از تهران حرکت کرد که در پایتخت یکی از کشورهای عربی بنشیند.
یک وقت خلبان زنگ خطر را زد. مهماندار آمد و گفت وضع خیی خطرناک است و چرخهای هواپیما باز نمی شود. رنگ از روی همه پرید. یک مقدار صبر کرد و دوباره آمد و گفت به تهران بی سیم زدیم و گفتند که می خواهید به تهران برگردید یا به کشور دیگر فرقی ندارد سوختتان تمام می شود. رنگ از روی همه پرید و دیگر حال حرکت در کسی وجود ندارد اما من صاف نشسته بودم. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 13:53  توسط صادق و خواهری
|
خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده ،
تا حقایق وجودم را ببینم و
جمال زیبای تورا مشاهده کنم. دکتر چمران
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 16:7  توسط صادق و خواهری
|
تویی که خدا خیلی دوستت داره تو بگو من چکار کنم ؟ تو اون پست پایین گفتم غرور منو میگیره و جنبه ندارم هاااااااااااااااااااا حالا من موندم شما یه راه حل کاربردی نشونم بده
+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 12:3  توسط صادق و خواهری
|
خوب توجه کن اول بخون ، بعد، اگه شماهم غیر ازاین فکر میکنین بهترازاین رو بنویسید . اگه یه وقت خدای نکرد مریض بشی زبونم لال مگه نمیری دکتر خیلی که خودت هنر کنی یه مسکن بخوری دیگه خودت که نمیتونی عمل جراحی رو انجام بدی خوب دیگه به دکترت اعتماد میکنی قبولش داری . حالا اگه خیلی هنر کنی ازپس دگمه لباست بربیایی وخودت بدوزیش یا سوراخ جورابتو بدوزی دیگه پارچه کت وشلوارت ویا لباسی متری .... تومن رو که خودت قیچی نمیذاری توش ، میدیش به یه خیاط ماهر . حالا جرات داری کامپیوترتو باز کن بریزش بهم خب تو که میدونی یکی هست که خالقت هست ساختت وبرات خیلی برنامه ها گذاشته از خودت بیشتر دوستت داره واز اون بالا بالاها روی عرشش تو رو نظاره میکنه واونقدر بهت نزدیکه که از تو اون اعماق قلبت خبر داره حالا اگه یه جای کارت گیر داشته با شه یه مشکل برات پیش بیاد چکار میکنی ؟ آیا فکر نمیکنی که اون خالقت راهتو بهتر از خودت میبینه و صلاح کارتو بهتر از خودت میدونه بهش اعتماد میکنی ؟ اون که دوستت داره و توهم اونو دوست داری تازه اگه بنا به فرض محال تواون دوست نداشته باشی ولی اون که مخلوقشو دوست داره و لطف وکرمش همیشگی هست چرا بهش اعتماد نمیکنی ؟ فکر میکنی غیر از اون به کی میتونی پناه ببری ؟ وقتی خوب به این مطالب فکر کردی وتعمق کردی میبینی چقدر دوستش داری بهش اعتماد داری بهش متوسل میشی ازش میخای که راه درست رو بهت نشون بده مشکلتو حل کنه حالا چکار میکنی ؟ اوه خدای من نزدیک وقت نماز هست بیا باهم بریم سراغش ازش بخواهیم آره باید بریم چشم ها رو میبندی با تمام وجودت بهش نزدیک میشی نه اون نزدیک هست نمیخاد دنبالش بگردی دلت رو بسپار بهش هرچی میخای الان موقعش هست بگو خجالت نکش قلبت داره میزنه اشکت داره در میاد الان دیگه باید بهش توکل کنی وبگی توکلت علی الله حسبنا الله نعم الوکیل نعم المولی ونعم النصیر خدا جون میدونم دوستم داری دستم رو بگیر تو رو وکیل خودم میدونم مولای من تویی خدایا ناتوانم یاریم کن حالا که خودتو سپردی بهش میگی وافوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد خدا جون همه کارم رو میسپارم به تویی که آکاه ترین هستی حالا که توکل کردی اگه راه روبرات باز کرد، ومشکلت حل شد، فکر نمکنی جای تشکر هم داره ؟ سبحان الله والحمد ولله ولا اله الا الله والله اکبر حالا با اون همه زاری کردن اگه مصلحت ندونست چی ؟ اون خالقت که صلاح وتدبیر زندگیتو بهتر از خودت میدونه بابا من ( نوعی ) که خودم میدونم بی جنبه هستم ظرفیت این همه لطف وکرم وندارم تا بهم یه نظر کوچیک میکنه زود پررو میشم غرور منو میگیره ! ! ! چرا اصرار میکنم ؟ اون هم باز م توکل به خودش بازم دستم رو میذارم تو دستش
عشق میکنی وقتی که دستتو میگیره اینجوری !
+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 19:48  توسط صادق و خواهری
|
سلام بعد از مدتی غیبت اومدم یه سوال بکنم و برم
توکل یعنی چه؟ این که میگن در همه کار فقط به خدا توکل کن یعنی چی و رابطه توکل با خواست و اراده و عمل ما چیه؟ اگر شما فهمیدین به من هم بگین؟
+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 0:30  توسط صادق و خواهری
|
«الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم الذین خسروا انفسهم فهم لا یومنون»(۲۱/انعام) «کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده ایم٬ همان گونه که پسران خود را می شناسند٬ او(پیامبر) را هم می شناسند٬ کسانی که به خود زیان زده اند٬ ایمان نمی آورند.» انکار بدیهیات٬چرا؟ چرا مردم صدر اسلام٬ با اینکه در کتب آسمانی خود تمام نشانه ها و علامات و خصوصیات پیامبر اسلام را می دانستند٬ باز وقتی او مبعوث شد او را انکار کردند؟ چرا ما انسانها گاهی بدیهی ترین چیزها را انکار می کنیم؟ واضح تر و آشکارتر از فرزند خود می شناسی؟ می توانی ادعا کنی که او را نمی شناسی؟ چقدر مسخره است که مثلا پدری در جلوی جمعی از اقوام٬ وقتی پسرش را می بیند٬بپرسد این شخص کیست؟ در این آیه دقت کن و هر چه به ذهنت در مورد این سوال می رسد بنویس
+ نوشته شده در شنبه 19 آبان1386ساعت 0:23  توسط صادق و خواهری
|
سلام عزیزان ممنونم که در مورد ایجاد وبلاگی در مورد مرگ و معاد نظرهاتون رو مطرح کردید. منتظرم تا دستکم صد نفری جواب مثبت به همراه نظرات مفید و سازنده بدن تا عزمم را جزم کنم و وارد این عرصه حساس بشم . قصدم این است که از میان آیات و روایات و کتب بزرگان فن و همچنین اشعار و قصص مربوطه این مباحث را مطرح کنم انشاءالله. در میان این حدود ۴۰ نظر آنچه که خیلی عزیزان روش مکث کرده بودند این بود که شاید بهتر است به آیات و روایات و مطالب امید دهنده و شاد و آیات رحمت و مغفرت پرداخته شود تا آیات عذاب و ... به نظرم رسید اول باید این مساله را حل کرد که برای ما انسانها خداوند اساس را انذار گذاشته است یا تبشیر و بشارت دادن؟ نظر شما چیه؟ انذار و ترساندن و از عواقب امور برحذر داشتن برای ما انسانها بیشتر انگیزه بر زندگی سالمتر می شود یا تبشیر و بشارت دادن و اصولا کدام مقدم است؟ در پست بعدی از لابلای آیات و روایات و کتب بزرگان حتما به جواب این سوال خواهم پرداخت.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 0:7  توسط صادق و خواهری
|
رضوان خدا حقیقت رستگاری است حتی اگر در بهشت رضای الهی نباشد بهشت هم عذاب خواهد بود
درست مثل اینکه وارد خانه کسی بشوی و ازتو پذیرایی بسیار مفصل و باشکوهی بکنند و هر آنچه تو بخواهی برایت فراهم کنند ولی تو بدانی صاحب خانه خیلی راضی به ورود تو به منزلش نیستُ٬ آیا لذت کافی را از این پذیرایی و این امکانات خواهی برد؟ و یا اینکه به خانه معشوق بروی تو را راه بدهد اما اعتنایی به تو نکند٬ از تو پذیرایی بکند اما نگاهش خالی از محبت باشد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 0:5  توسط صادق و خواهری
|
سلام خسته نباشید ممنون که جواب میدید و نظر می دهید و همراهی می کنید به جای جواب خودم نظریات چند نفر از دوستان را بدون ذکر نامشان عینا مطرح می کنم که جمع بندی آنها به همراه آیه پست قبل می تواند برای سوال مذکور راهگشا باشد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 18:51  توسط صادق و خواهری
|
سلام می خواستم سوال قبل را مبسوط پاسخ بدهم و برداشتهای خودم را از آیات مطرح کنم ولی بهتر دیدم به ذکر این آیه اکتفا کنم و به تحقیقات بیشتر ادامه بدهم
آیه ۷۲ سوره توبه
خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغهايى از بهشت كه از پاى درختان آن، نهرها جارى است ودر آن جاودانند و نيز مسكنهايى دلپسند در بهشت برين را وعده داده است. ولى رضايت و خرسندى خداوند، برتر و والاتر از اينها است. اين همان رستگارىبزرگ است.
+ نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت 22:58  توسط صادق و خواهری
|
سلام
خیلی یکنواخت و خشک و بی روحم٬نه؟؟؟!!! چکار کنم هر کاری می کنم که یک شعری یا مطلب ادبی بنویسم بلد نیستم زور که نیست شما به بزرگی خودتون ببخشید! همیشه برای اینکه به ما بگن که چرا لازمه یه دنیای دیگه هم باشه استدلال می کنن که اگر نباشه ما آدما به پوچی می رسیم یعنی با خودمون میگیم خب این مال و این ثروت و این خانه و این ماشین و این ... حالا که چی؟ همه رو هم که داشته باشم بعدش...؟اونوقته که یه عده دست به خودکشی و غیره می زنند. حالا من که فکر می کنم میگم خب قبول یه دنیای دیگه هم باشه که بالاخره یه عده ای خوب یا بد در بهشت و جهنم اون دنیا بسر خواهند برد... ...خب بعدش چی؟قراره تا کی در بهشت باشیم یا تا کی در جهنم باشیم؟بالاخره چی میشه؟حالا اگر مثلا یه مدت خیلی طولانی که نمیتونیم وصفش کنیم یا حسش کنیم هرچی خواستیم در بهشت بهمون دادند و به هر چیزی که تصورش رو می کردیم رسیدیم خب بعدش چی؟جهنم هم همینطور؟... من موندم به خودم چی جواب بدم.واقعا میگما!!! نه که بخوام شما رو امتحان کنم البته یه چیزایی می دونم میخوام با هم فکر کنیم. اصلا حوصله این حرفا رو داری؟منم بیکارم نه؟حالا بهرحال هر ذهنی یک دغدغه هایی داره دیگه!ذهن مشوش ما هم دغدغه اش این چیزاس! بالاخره منتظر جواب یا نظراتون بشم یا نه؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 23:33  توسط صادق و خواهری
|
سلام شبتون (شایدم صبحتون) بخیر
میخوام یک مطلب بسیار اساسی که شاید جزء شروط عام دینداری واقعی باشه رو که برگرفته از آیات قرآن کریم است را براتون مطرح کنم. صبر و نماز و انفاق مقدمه: «... و کسانی که به جهت کسب رضای پروردگارشان صبر نموده اند و نماز را برپا کردند و از آنچه که به آنان روزی دادیم در حالت پنهان و آشکار انفاق نمودند...»(رعد/۲۲) «صبر و نماز»از یک سو و «انفاق و نماز» از سوی دیگر با هم رابطه مستحکمی دارند و در واقع نماز٬بدون «صبر و انفاق» از حقیقت تهی می باشد از این رو همواره نماز و زکات و انفاق در قرآن قرین یکدیگر آمده اند٬ که یکی به رابطه عبد با معبود و دیگری به رابطه عبد با بندگان خدا نظر دارد که از هم انفکاک ناپذیرند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 0:54  توسط صادق و خواهری
|
نعمتهاى مادى و معنوى در بهشت · قصرها · همسران پاكيزه · ميوه هاى رنگارنگ ولى در كنار اين نعمتها اشاره به نعمتهاى معنوى مهمترى نيز شده است كه ارزيابى عظمت آنها با مقياسهاى ما امكانپذير نيست. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 0:5  توسط صادق و خواهری
|
يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ خداوند به وسيله ي آن (كتاب ) كساني را كه بدنبال رضاي الهي اند، به راه هاي امن و عافيت هدايت مي كند، و آنان را با خواست خود از تاريكي ها به روشنايي درمي آورد، و به راه راست هدايت مي كند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 14:54  توسط صادق و خواهری
|
«الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته اولئک یومنون به»(بقره/۱۲۱) «کسانی که قرآن را به آنها داده ایم٬در حالیکه حق تلاوت آنرا به جا می آورند٬آنها هستند که مومنین واقعی به قرآن هستند.» در حدیثی از امام صادق در تفسیر این آیه میخوانیم که ایشان منظور از حق تلاوت قرآن را اینگونه معنا کرده اند:
در ادامه امام صادق می فرمایند: به خدا قسم منظور فقط حفظ کردن آیات و خواندن حروف نیست٬مردم حروف قرآن را حفظ کردند ولی حدودش را ضایع ساختند.منظور این است که در آیات قرآن بیندیشند و به احکامش عمل کنند.
+ نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 12:32  توسط صادق و خواهری
|
از سرگذشت آدم نكاتي تربيتي مختلفي، استفاده ميشود كه به آنها اشاره ميكنيم: ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 0:59  توسط صادق و خواهری
|
«يا ايها الناس كلوا مما في الأرض حلالاً طيباً ولا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين» 168 بقره جملة «خطوات شيطان» گويا اشاره به يك مسأله دقيق تربيتي دارد و آن اينكه انحرافها تبهكاريها غالباً بطور تدريجي در انسان نفوذ ميكند نه بصورت دفعي و فوري، مثلاً براي آلوده شدن يك جوان به مواد مخدر و... مراحلي وجود دارد: نخست بصورت تماشاچي در يكي از اين احساسات شركت ميكند و انجام اين كار را ساده ميشمرد. گام دوم شركت تفريحي در؟؟ و با استفاده از اين مواد بصورت كم و بقصد اينكه در مدت كوتاهي ازآن صرفنظر كند. سرانجام گامهاي يكي پس از ديگري برداشته ميشود و شخص بصورت يك قمارباز حرفهاي و...درميآيد. وسوسههاي شيطان معمولاً بهمين صورت است، انسان را قدم به قدم و تدريجاً در پشت سر خود بسوي پرتگاه ميكشاند. ص572 ج1 تفسير نمونه نكته: در مورد كودك بايد سعي كرد كه اولين خطوه در او نفوذ نكند و اگر نفوذ كرد سريعاً جلوي آنرا گرفت.
+ نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 0:10  توسط صادق و خواهری
|
«و همواره از این قرآن آنچه را که مایه شفا و رحمت برای مومنین است نازل میکنیم.»(اسراء۸۲)
مگه من و تو بیماریم که قرآن برای شفا دادن ما نازل شده است؟
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 15:8  توسط صادق و خواهری
|
از نظر قرآن کریم شکر خداوند آثار و برکاتی دارد که یکی از آنها بر اساس این آیه شریفه زیاد شدن نعمت است:
«لئن شکرتم لازیدنکم»(ابراهیم ۷) نکته جالب در این آیه این است که برخلاف تصور خیلی از ماها که می گوییم : شکر نعمت٬نعمتت افزون کند این آیه می گوید اگر شکر کنی اول خودتو زیاد می کنم یعنی اول بزرگت می کنم ٬رشدت میدم٬ فکرتو وسعت میدم ٬روحتو وسعت میدم . بله نعمتت هم زیاد میشه مهم اینه که خودت هم رشد پیدا میکنی. خدایا ما را شاکر نعمتهات قرار بده و به ما نحوه شکرگذاری صحیح را نیز بیاموز٬ آمین.
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 2:44  توسط صادق و خواهری
|
سلام یه موقعا یه آیه قرآن بقدری به دل آدم می شینه که دوست داره پرواز کنه! نگین دارم وبلاگمو کشکولش می کنما عیبی نداره بذار لذت این آیه رو تو هم ببری.
خداوند در ۶۰ سوره حج خودشو به عفو و بخشش ستوده ان الله لعفو غفور به پیامبرش هم دستور داده که لغزش مردم را عفو کنه فاعف عنهم و استغفر لهم(ال عمران ۱۵۹) بعدشم عفو و بخشش را یکی از اوصاف برجسته متقین قرار داده ...اعدت للمتقین الذین ینفقون فی السراء و الضراء والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس...(ال عمران ۱۳۴) یکی از خادمان امام سجاد ع به هنگام شستشوی سر و صورت آن حضرت٬ ظرف آب از دستش افتاد و سر امام را زخمی کرد.امام به او نگاهی کرد و او متوجه شد که امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت« والکاظمین الغیظ» امام فرمود: من خشم خودم را فرو بردم. او دوباره گفت:«والعافین عن الناس» امام فرمود: خداوند تو را عفو کند. او گفت:«والله یحب المحسنین» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی. یعنی میشه منم قرآن اینطور در زندگیم رسوخ کنه و این گونه راه جلو رفتن رو بهم یاد بده! نمی دونم خوشت اومد یا نه ولی من که خیلی صفا کردم ٬ بااجازه!
+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 18:3  توسط صادق و خواهری
|
بسم الله الرحمن الرحيم سلام ميخوام ديگه برم وارد اصل موضوع وبلاگم بشم. قطعا براي ما مسلمانها قرآن كريم اهميت فراواني و تقدس بسياري دارد.ما حاضر نمي شويم قرآن را در مكاني پايين تر از اشياء ديگر قرار دهيم و يا پاي خود را بسوي آن دراز كنيم و يا ... ولي آيا مقام فرآن در همين حدخلاصه مي شود؟ آيا هدف نزول قرآن اين بوده است كه هنگام قسم خوردن به آن تمسك جوييم و هنگام مرگ بر سر قبرها آنرا قرائت كنيم (البته با بدترين صدا!!!)؟ خوب است سراغ معلمين بزرگ قران برويم و كمي از شأن و مقام قران جويا شويم: 1- فضل القران علي سائر الكلام كفضل الله علي خلقه(بحار الانوار ج92 ص19) 2- ان كلام الباري سبحانه لا يشبه كلام الخلق كما لا يشبه افعاله افهالهم(بحار ج89 ص107) 3- فتجلي الله سبحانه في كتابه(نهج البلاغه خ147) در اين سه حديث عجيب كه الان ترجمه مضموني آنرا مطرح مي كنم دقت كن! مي گويد برتري خداوند بر مخلوقات چه مقدار است! او خالق است و اينها مخلوق كه اگر او نمي خواست اينها هم نبودند. برتري خداوند بر مخلوقات كاملا واضح است و نيازي به توضيح ندارد حال همين برتري را قرآن بر كتابها و سخنان و كلامهاي ديگر دارد. نكته دوم اينست كه آيا مي توان اعمال خالق را با اعمال مخلوقات مقايسه كرد؟! به همين اندازه هم نمي توان كلام خالق را با كلام مخلوق مقايسه كرد. نكته سوم هم اينكه خداوند چون بخاطر خصوصيات ذاتي خود مستقيما قابل برخورد و مشاهده و صحبت كردن نيست، قران را معرفي كرده است كه اگر مي خواهيد با من صحبت كنيد مرا مشاهده كنيد، به سوي قرآن برويد زيرا كه قران تجلي و بزرگترين نشانه من است. با اين توضيحات اگر ما با خداوند در حد قسم خوردن و احترامهاي ظاهري كار داريم ، قرآن را هم بايد سر تاقچه اطاق بگذاريم و اگر نه بايد... يه سوال: آيا مي توان از قران به عنوان دفترچه راهنماي انسان ياد كرد؟ نظرت چيه؟
+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 2:44  توسط صادق و خواهری
|
سلام گفتم كه امروز افتتاح وبلاگمه روز مبعثم هست چند تا از خصوصيات قرآن رو از زبون خود قرآن براتون بنويسم شايد برامون مفيد باشه انشاءالله 1- مايه هدايت مردم: «ماه رمضان ماهي است كه قرآن براي هدايت مردم نازل شده است. بقره 185 2- مايه هدايت پرهيزگاران: «شك در قرآن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزگاران است.بقره 2 به نظر شما بين اين دو آيه چگونه مي توان جمع كرد(در قسمت نظرات ) 3-بيانگر همه چيز: «قرآن بيانگر همه چيز است.» نمل 89 4- جدا كننده حق از باطل: «زوال ناپذير و پر بركت است كسي كه فرقان(جدا كننده حق از باطل) را بر بنده اش نازل كرد» فرقان 1 5- بهترين سخن: « خداوند بهترين سخن را نازل كرده است.» زمر 23 6- مايه شفا و رحمت: «از قرآن انچه شفا و رحمت است براي مومنان نازل مي كنيم.» اسرا 82 7- مايه انذار: «اين قران بر من وحي شده تا شما و تمام كساني را كه اين قرآن به آنها مي رسد بيم دهم.» انعام 19 8- مايه بشارت: «هدايت و بشارت است براي مومنان» بقره 97 اميدوارم كه همه ما بتوانيم از نور قرآن استفاده بكنيم. با من مكاتبه كنيد
+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 14:34  توسط صادق و خواهری
|
سلام من میخواهم بدونم که چرا من و تو از قران فقط اسمشو بلدیم و چرا فقط سر قبرها میخونیمش؟ یعنی بدرد کار دیگه ای هم میخوره یا نه؟ نظرت چیه؟
+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 4:36  توسط صادق و خواهری
|
|
|