تبليغاتX
تدبر در قرآن
 

         عرفان چیست ؟

 

                عارف کیست؟

 

از طريق تفكر وتعمق در وجود خود به واجب الوجود خداوند مي توان پي برد عرفا راه شناخت خداوند را از سه كتاب مي دانند :

1-    كتاب دل به معناي توجه به بعد متافيزيك ( بعد ماورائي ) خود ودرون خود است

2-    كتاب طبيعت توجه به طبيعت كه با هر يك مورد مي توان خدارا شناخت

3-    كتاب آسماني هركس با هردين مي تواند افراد را با خداوند آشنا كند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 17:20  توسط صادق و خواهری  | 

 

             ای که بر خاک حریم تو ملائک زده بوس

             رشک فردوس برین گشته زتوخطه توس

             هرکه آید به گدایی به در خانه تو

             حاش لله که ز درگاه تو گردد  مآیوس

     

 پیام امام رضا علیه السلام به شیعیان

به حضرت عبدالعظیم حسنی

« ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان* وبه آنها بگو شیطان را به خود راه ندهند * آنها را به راستگویی وامانت داری وادارنما* وآنها را به سکوت وخودداری از نزاع ودرگیری درباره چیزی که برایشان سودی ندارد سفارش کن *همچنین آنها را به همبستگی ودیدارهای دوستانه تشویق کن* زیرا این امور موجب نزدیک شدن به من می شود * مبادا دوستان من به جان هم بیفتند وبه یکدیگر آسیب برسانند ، زیرا من برخودم واجب می دانم که اگر کسی این کار را انجام دهد ویکی از دوستان مرا آزرده خاطر سازد ، ازخداوند سخت ترین عذاب رابرای او بخواهم وچنین شخصی در آخرت از زیان کاران خواهد بود . »

+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 19:36  توسط صادق و خواهری  | 
 

در بدایت خلقت قالب آدم

" مرصادالعباد "

 پادشاهان صورتی چون عمارتی فرمایند خدمتکاران برکارکنند، ننگ دارند که بخودی خود دست در گل نهند ، بدیگران باز گذارند . ولکن چون کار بدان موضع رسد که گنجی خواهند نهاد جمله خدم وحشم را دور کنند ، وبخودی خود دست در گل نهند ، وآن موضع بقدر واندازه گنج راست کنند ، وآن گنج بخودی خود بنهند .

حق تعالی چون اصناف موجودات میآفرید ازدنیا وآخرت وبهشت ودوزخ ، وسایط گوناگون درهرمقام برکارکرد . چون کاربخلقت آدم رسید گفت :

" انی خالق بشرا من طین " خانه آب وگل آدم من می سازم .

 جمعی را مشتبه شد گفتند :

" خلق السموات و الارض "  نه همه تو ساخته ای؟

گفت اینجا اختصاصی دیگر هست که اگرآنها باشارت " کن " آفریدم که

 " انما قولنا لشیء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون "

این رابخودی خود میسازم بی واسطه که درو گنج معرفت تعبیه خواهم کرد .

پس جبرئیل را بفرمود که برو از روی زمین یک مشت خاک بردار وبیاور . جبرئیل علیه السلام برفت ، خواست که یک مشت خاک بردارد .

خاک گفت ای جبرئیل چه میکنی ؟

گفت ترا بحضرت میبرم که از تو خلیفتی آفریند . سوگند برداد بعزت وذوالجلای حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم ، تاب آن نیاورم . من نهایت  ُبعد اختیار کردم تا از سطوات قهرالوهیت خلاص یابم که قربت را خطر بسیارست که

" والمخلصون علی خطرعظیم " .

نزدیکان را بیش بود حیرانی                   کایشان دانند سیاست سلطانی

 جبرئیل را چون سوگند شنید بحضرت بازگشت . گفت خداوندا تودانا تری خاک تن درنمیدهد . میکائیل رابفرمود تو برو . اوبرفت همچنین سوگند برداد . اسرفیل را فرمود تو برو . اوبرفت همچنین سوگند برداد بازگشت . حق تعالی عزرائیل رابفرمود برو اگر بطوع ورغبت نیاید باکراه واجبار برگیر وبیاور . عزرائیل بیامد وبقهر یک قبضه خاک از روی جمله زمین برگرفت . در روایت میآید که از روی زمین بمقدار چهل ارش خاک برداشته بود بیاورد آن خاک را میان مکه وطایف فرو کرد عشق حالی دواسبه میآمد .

خاک آدم هنوز نابیخته بود                       عشق آمد ه بود ودردل آویخته بود

این باده چوشیرخواره بودم،خوردم            نی نی  می وشیر باهم آمیخته بود

اول شرفی که خاک را بود این بود که بچندین رسول بحضرتش میخواندند واوناز میکرد ومیگفت : مارا سراین حدیث نیست .

حدیث من ز مفاعیل وفاعلات بود                من از کجا سخن سرّ مملکت زکجا؟

آری قاعده چنین رفته است هرکس که عشق را منکرتر بود چون عاشق شود در عاشقی غالی تر گردد . باش تا سخن قلب کنند .

منکربودم عشق بتان را یک چند              آن انکارم مرا بدین روز افکند

 

قالب آدم : جسم انسان             وسایط : واسطه ها

مشتبه شد : اشتباه فهمیدن       غالی تر : غالب تر

قلب کند : منقلب شود               صورتی : ظاهری

اصناف : گونه ها وطبقات            بخودی خود : بی واسطه    

  قسمت اول       ادامه دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 18:29  توسط صادق و خواهری  | 
 

خدایا فقط تو

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي

 خدايا، به هرکه و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي

عشق هر کسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،

در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم،

تو يکباره همه را برهم زدي، و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم کردي،

 تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم

و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم...

تواين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم،

 و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم،

و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم...

خدايا ترا برهمه اين نعمتها شکر مي کنم.

                                                          مناجات دکتر چمران

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 19:44  توسط صادق و خواهری  |