تبليغاتX
تدبر در قرآن
 

استخر

مرد جوانی که مربی شنا ودارنده چندین مدال المپیک بود ، به خدا اعتقادی نداشت .

او چیزهایی را که درمورد خداوند ومذهب بود مسخره می کرد .

شبی مرد جوان به استخر آموزشگاهش رفت . چراغ خاموش بود ولی ماه روشن وهمین برای شنا کافی بود .

مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت ودستانش رابازکرد تا دورن استخرشیرجه برود .

ناگهان سایه بدنش راهمچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد .

احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت . از پله ها پایین آمد وبه سمت کلید برق رفت وچراق ها را روشن کرد .

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 18:49  توسط صادق و خواهری  | 
 

۱۱- بسیار بخشنده است ، بی آنکه اسراف گر باشد ویا زیاده روی کند.

 he is generous without prodigality and wastings                               

12- نسبت به درماندگان بسیار مهربان ودلسوزاست .

he is kind and compassinnate to poor and weak people                    

۱۳- درهرمشکلی می توان به یاری او دل بست .

anyone could expect his help in the difficulties                                  

14- اگر از کسی خوبی دیداز آن یاد می کند .

If any person does good to him he remembers it  

   

15- کسی را که با او مشورت می کند ، به راهی که خیروصلاح می داند آشنا می کند .

 He guides those who consult him to get advise

 

16- پرده کسی را نمی درد.       

 He does not divulge the secret of othes                                                      

17- در اسرار مردم امین وامانت دار است . 

 He is honest and trustworthly        

                             

18- از زور گویی ، دروغ ونادانی می پرهیزد .

He adoids coercion ignorance lies

        

19- دانش وشکیبایی را با هم بکار می برد .

 He mixes conscience with patience in his behaviour

 

20- با دیگران با خلق وخوی خوش رفتار میکند .

He is good tempered and treats people well and kindly

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 21:3  توسط صادق و خواهری  | 
                                 

                                      

پس چون ابلیس گرد جمله قالب آدم برآمد هرچیزی را که بدید ازو اثری بازدانست که چیست .

اما چون بدل رسید دل را برمثال کوشکی یافت درپیش او سینه میدانی ساخته چون سرای پادشاهان ، هرچند کوشید که راهی یابد تا در اندرون دل در رود هیچ راه نیافت .

باخود گفت هرچ دیدم سهل بود کار مشکل اینجاست اگر ما را وقتی آفتی رسد ازین شخص ازین موضع تواند بود ، واگر حق تعالی رابا این قالب سروکاری باشد یا تعبیه ای دارد درین موضع تواند داشت . با صدهزاراندیشه نومید ازدر دل بازگشت .

ابلیس را چون دردل آدم بارندادند ودست رد برویش بازنهادند، مردود همه جهان گشت .

مشایخ طریقت ازاینجا گفته اند :

" هرکرا یک دل رد کرد مردود همه دلها گردد ، وهرکرا یک دل قبول کرد مقبول همه دلها گردد " .

بشرط آنک آن دل دل بود زیراک بیشتر خلق نفس را از دل بنشاسند .

 

آن بود دل که وقت پیچاپیچ           جز خدای اندرو نیابی هیچ

 

مرصادالعباد  

باب دوم   " در بدایت خلقت قالب آدم "

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 17:47  توسط صادق و خواهری  | 
 

بال هایت را کجا گذاشتی ؟

 

پرنده برشانه های انسان نشست . انسان با تعجب روبه پرنده کرد وگفت :

" اما من درخت نیستم تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی ."

پرنده گفت : " من فرق بین درخت ها وآدم ها را خوب میدانم . اما گاهی پرنده ها وانسان ها را اشتباه می گیرم ."

انسان خندید وبه نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت : " راستی ، چرا پرزدن را کنار گذاشتی ؟"

انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید.

پرنده گفت :" نمی دانی توی آسمان چقدرجای توخالی است ."

انسان دیگر نخندید .انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک موج دوست داشتنی .

پرنده گفت : " غیراز تو پرنده های دیگری را هم میشناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود ."

پرنده این را گفت وپر زد .

انسان رد پای پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد وبه یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود وچیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.

آن وقت خدا برشانه های کوچک انسان دست گذاشت وگفت :

 " یادت می آید تو را دوبال ودوپا آفریده بودم ؟ زمین وآسمان هردو برای تو بود . اما توآسمان را ندیدی .

راستی عزیزم ، بال هایت را کجا گذاشتی ؟ "

انسان ، دست برشانه هایش گذاشت وجای خالی چیزی را احساس کرد.

آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت وگریست ‼‼‼  

           

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 20:24  توسط صادق و خواهری  | 
 

یک ماه تمام همه ما مهمون خوان گسترده خدا بودیم

دستاوردمون چی بود

آیا تونستیم پاک بشیم ؟

تونستیم از فرصت ها نهایت استفاده رو ببریم ؟

تونستیم روی همه گناهانمون از صغیر وکبیر خط بطلان بکشیم؟

تونستیم بخشیده بشیم ؟

اصلا تونستیم دیگران رو ببخشیم؟

از این همه لطف خدا نسبت به بندهاش چقدر یاد گرفتیم و عمل کردیم ؟

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

حالا باید راه جدید رو در پیش بگیریم بیاید باهم تصمیمات جدیدی بگیریم .

 

بیایید همه اینا رو برای همیشه به یاد داشته باشیم .

 

همیشه همه رو دوست داشته باش چون خدا توی قلبی پا میذاره که فرشش از عشق باشه .

 

یادت باشه عدل خدا یعنی از هر دست بدی از همون دست می گیری .

 

یادت باشه دنیا پراز سراشیبی وسر بالاییه پس تو ، نه روز افتخار مغرور شو ونه روز شکست ناامید .

 

یادت باشه هر نفس اسنانی ( هر انسانی به دور از رنگ وملیت ونژاد وزبان ومذهب ) تا زمانی که خوی حیوانی نگرفته خدا عاشقشه پس تو بهش بی احترامی نکن .

 

یادت نره حرمت نون ونمک فلسفه انسانیت هست نه یه افسانه قدیمی ودموده شده .

 

تو هرکاری حتی کار خیر مواظب باش نیتت ناپاک نشه باقیشو مطمئن باش خدا درست میکنه .

 

از کسی که چیزی برای باختن نداره دوری کن .

 

جواب خوبی مردم رو بده تا جواب خوبی هاتو بگیری .

 

شهامت عذر خواهی حضوری رو بابت اشتباهاتت داشته باش .

 

همیشه مردم رو تو شادی هات شریک کن وشریک غم های اونها باش .

 

نکته آخر همیشه یادت باشه :

که برای هر کاری یه روز : باید جواب گو باشی

پس کاری نکن اون روز : شرم سار بشی

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

               عید سعید فطر

 

         مبارک باد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 19:0  توسط صادق و خواهری  | 
    

    به ای ذنب قتلت

 

                           

                          

 

           

                                 

 

              

    آره این خونه منه

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 12:21  توسط صادق و خواهری  |